تبليغاتX
setareh
aks.barnameh .kholaseh hameh chi

عطر زرد گل یاس رو نمی خوام

نمره ی بیسته کلاس رو نمی خوام

من فقط واسه چشه تو جون میدم

عاشقای بی حواسو نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

عشقه رو نقطه ی جوش رو نمی خوام

دوره گرد گل فروش رو نمی خوام

اونی که چشاش به رنگه عسله

مجنون خونه به دوش رو نمی خوام

من کسی با قد رعنا نمی خوام

چشای درشت و گیرا نمی خوام

دوست دارم قایق سواری رو

ولی!جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام

نفسم تویی  هوا رو نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

موهای خیلی پریشون نمی خوام

آدمه زیادی مجنون نمی خوام

میدونی؟؟چشمه منو گرفتیو

جز تو هیچ چی از خدامون نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

چشمه شرقیه سیاه رو نمی خوام

آخه وقتی تو توی  فکر من باشی

حق دارم بگم گناه رو نمی خوام

حرفای نقره ای رنگ رو نمی خوام

اون دو تا چشمه قشنگو نمی خوام

شعرای ساده و تازه نمی خوام

اونی  که میگه اهله سازه نمی خوام

من دلم می خواد تو رو داشته باشم

واسه این کارم اجازه نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

سفر دور  جهان رو نمی خوام

رنگای رنگین کمان رو نمی خوام

لحظه و ساعت و عمر من تویی

تو که نیستی من  زمان رو نمی خوام

واسه چی برم ستاره بچینم؟؟؟؟

ماه من تویی که نور نمی خوام

حرف خیلی عاشقونه نمی خوام

دل رسوا و دیوونه نمی خوام

یا تو یا هیچ  کیه دیگه به خداااااا!!

یا تو یا هیچ کیه دیگه به خداااااا

خدا هم خودش میدونه نمی خوام

من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام

نفسم تویی هوا رو نمی خوام

بی تو من این سرنوشت رو نمی خوام

یکی پرسید اگه آخرش نشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حتی این خیال زشت رو نمی خوام

تو فرشته ای من آدم نمی خوام

میدونی؟خیلی  زیادی  واسه ی من

همیشه  عادتمه کم نمی خوام

بی تو چیزی  از این عالم نمی خوام

                                    عاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:11  توسط saeed zamani | 
با هم میشه مثل ماه درخشید  

میشه  به  زمین ستاره بخشید

با هم میشه تو روزای ابری از گم شدن خورشید نترسید

با هم میشه آفتاب و صدا کرد

پاک و معتبر مثل طلا کرد

با هم میشه  سنگ بی صدا رو با ناز ترانه آشنا کرد

با هم پشت ما کوه

نمی ترسیم نمیافتیم نمی بازیم

این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم

نسازه روزگار با ما نسازه  شب و روز طعنه ی دشمن دوباره بباره از درو دیوار بباره

با هم  پشت ما  کوه  نمیترسیمممممممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:8  توسط saeed zamani | 
Click to view or critique

تو رو می خوامممممممممم

تو رو می خوامممممممممممممممم

این دل من خیلی نازت و می خواد گل من

تو رو می خواممممممممممممممممممممممممم

تو رو می خوامممممممممممممممممممممممممممممممم

این دل من خیلی نازت و می خواد عزیزم

ای دل من؟عاشقتم !

تو رو می خواممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:7  توسط saeed zamani | 
 

دیوونتم

                     دیدنم را هنوز دوست داری  خدا رو شکر که از اجبار نیست

                                          قول نمیدیم چون حتما عمل میکنیم *اشکامون رو به ثمر میرسونیم                     

                                                  به من اعتماد داشته باش مثل همیشه  و توکل کن به خداااا مثل همیشه

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:4  توسط saeed zamani | 

بوسه هات آرومم میکنه

مرا ببوس 

مرا ببوس  برای هر لحظه  ای عشق ناب

      بوسه هات منو آروم میکنه  همه ی دنیام آروم میشه 

من بوسه هات رو می خوام برای  همیشه

خدای مهربون پشت و پناه عشق مهربون و. پاکم باش

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:0  توسط saeed zamani | 

من کسی  رو می خوام که عاشق باشه 

                           اول و آخرش شقایق باشه

من

    دیوار

تنهایی

      سنگ

           تو

عشق

      تاریکی

رفتن

      موندن

اتاقم بدون تو

      گوشام آشنا با صدای نفسات

   همه ی رویاها و واقعیت ها تو

          من

تو

 

 همیشه عاشقانه دوسستت دارم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:59  توسط saeed zamani | 
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

(عکس از وبلاگ     ملینا

تو عزیزم جام شرابی ....

من ولی ...

    شراب تو را نخورده مست  شدم

و  جام عشق را دادم به دستان زیبایت خواه نوش خواه  بشکن من مطیع توام

       تنها دلیل زندگی دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:58  توسط saeed zamani | 
Frames & Photo Storage - Personalized Floating Heart Frameآهای مرد دیوونه  آهای سر مشق عاشق

ببین خوشگل عاشق چه جوری برات میخونه

آهای صیاد آهو بازم بیا به این سو

ببین پای منو بستی  به  زنجیر عاشقونه

دلم ازت گرفته

گل غصم شکفته

ولی حرفای نازنینت از یادم نرفته

منم دل به تو دادم  بیا نبر ز یادم

ازت  دل نبریدم  بیا برس  به دادم

ببین شکسته  گیتار آهای  عکس  رو دیوار  بیا  پیشم بمون به من نگو خدا نگهدار

دلم بسته به احساس تو ای عاشق نازم

تا اون روزی که قلبم بزنه  ترانه سازم

برات ترانه سازم  آهنگی بسازم

می خوام با تو  تو اون قفس  خونه بسازم

 عاشقنه دوستت دارم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:55  توسط saeed zamani | 

تو  به شیرینیه یک  شب  یلدا  تو به وسعت آبی همه دریا

تو  طراوت یاس و گل شب بو

تویی مرهم  زخم همه دردا

تو طلوع سحر  تویی صبح  دگربه افق  های  حیاتم

تو چو تاج سری تو من دگری  من  چو خاکی زیر پاتم

من اگر  زنده ام از  بهر توام

من اگر عاشقم از  عشق  توام

من اگر بیدارم و  میخوانم به تو دلخوشم  ای  مهتاب شبم   

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:52  توسط saeed zamani | 

قلب  مهربونت مال  خودمه  مال خود خودم   نه  به تو  به  هیچ کی  نمیدمش 

آره با قلدریه تمام میگم  کی  می خواد  حرف بزنه ؟ها؟   به هیچ  کی قلب مهربونت رو نمیدم

میدونی  سرمایه ی  من تو این دنیا چیه؟  نه نمیدونی  نمیدونی

سرمایه ی  من تویی  عزیزم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:50  توسط saeed zamani | 
 

می دونی  گاهی اوقات چه  جوری  میشه  سبک  شد؟

یه  شمع  روشن کنی  واسه  خودت  شمع  میسوزه  و میسوزه  تو باهاش  حرف  میزنی  و  کلی  سبک  میشی

شمع  گریه  میکنه  و این تویی که سبک  میشی

 

ــــــــــــــــــــــ عاشقانه دوستت دارم ــــــــــــــــــــ

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:42  توسط saeed zamani | 
Go to fullsize image

میدونی  دل من چیا می خواد؟

دل من یه عالمه سرازیری می خواد که  تا همه  شو با سرعت بدوم

یه چشمه کو چولو که ته آن جاده سرازیری باشه و من پاهامو بزارم توی آب

یه  جاده  که  تهش  یه  نفر  با چشای منتظر  ایستاده باشه تا من  بیام

یه  نفری  که وقتی  باهاش راه میرم دستامو به گرمی  فشار  بده

یه نفر  که  به من اطمینان بده همه جوره هست و رفیق نیمه راه نیست

یه نفری  که  یه عالمه جرات داشته باشه که بتونه تو چشای من نگاه کنه و 

حقیقت  رو هر چقدر هم که براش  سخته  بهم بگه

یه نفر که جرات  گفتن داشته باشه

یه نفر  که بتونم گاهی وقتا  که مثل الان دلم اندازه یه نقطه شده

سرمو بزارم رو شونش و  یه عالمه زار  بزنم با  صدای  بلند و دستاشو محکم بگیرم

اوه ه ه ه ه ه اینا خیلی زیاد شد  اصلا بی خیال دل من هیچی  نمی خواد

                          عاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:39  توسط saeed zamani | 
Go to fullsize image

دوست دارم  سوار  یه  جت  بشم و برم  توی آسمون و  بنویسم

ساینا عاشقانه دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:36  توسط saeed zamani | 
این 

      است 

                         و 

                                       جز

این

              نیست  

این   یه   قانونه  ؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:35  توسط saeed zamani | 
Go to fullsize image

به چشمای  تو سوگند که  عشقت واسه من رنگ جنونه

به  چشمای  تو  سوگند که  عشقت مثه آتیشه تو  قلبم

اگه یار تو باشم با این دستای  خستم واسه تو لونه میسازم  تو همین قلب شکستم

به چشمای  تو سوگند  به  چشمای  ناز  تو  سوگند

من اون  قد  پر  عشقم  من اون قد  پر دردم  که عاشقای  دنیا نمیرسن  به گردم

آخ  دیگه خواب  تو چشام نیست 

امیدی  تو نگام نیست

پر دردم و ای   وای ی ی ی   یه درمون  سر رام نیست 

      به چشمای ناز  تو  سوگند  که عاشقانه دوستت دارم 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:26  توسط saeed zamani | 

من و  تو گرچه  اسیریم

حیف از غصه بمیریم

جای پر زدن زمین نیست

توی قلب آسمونه قصه ی مرگ و جدایی تو کتابا جا میمونه

نگو عمرمون تموم شد

نگو دیگه همدمی نیست

بیا فردا رو بسازیم

این که فرصت کمی نیست

اشک پاکت رو نگه دار

واسه غصه تن پرواز

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:8  توسط saeed zamani | 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:7  توسط saeed zamani | 

 

از  اون کشور  لعنتی متنفرم

از  خاحافظی متنفرم

از  مانیتور متنفرم

از این که  از  وب کم ببینمت متنفرم

از حرف  مردم متنفرم

از پول  متنفرم

از  رفتن متنفرم

از این  که  بدون تو بمونم تو حسرت عشقت متنفرم

از  دوری متنفرم

از برنامه ی یاهو مسنجر متنفرم

از این  که بری و  فقط  توی  پی ام باهات حرف بزنم متنفرم

از  این که کارت تلفن بگیرم و بیست دقیقه در  هفته  حرف بزنم باهات متنفرم

از این  که  دست تو توی دستام نباشه متنفرم

از  سفر متنفرم

از  این که فقط  با یادت  زندگی   کنم متنفرم

از  کسایی که بهت میگن می خونن بدون من بری  متنفرم

از  ترحم متنفرم

از  اجبار متنفرم

از این  که بدون تو برم جاهایی  رو  که رفتیم متنفرم

از  آهنگای  رضا صادقی متنفرم

از آهنگ  ای  تو تنها خوب  دنیا متنفرم

م ت ن ف ر م ا ز ا ن ت ظ ار

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:5  توسط saeed zamani | 
من رو  به خاطره همه ی نا امیدی ها  ببخش

من  رو به خاطره همه ی  لجاجت های  کودکانه  ببخش

من  رو  به خاطره هر آنچه  که دیروز   انجام دادم

من را به خاطره هر آنچه که امروز  انجام میدهم

و من را  به  خاطره  هر آنچه که فردا  انجام خواهم داد و در نظر تو خوشایند نیست ببخش

همه ی  این ناراحتی ها تموم میشه  

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:2  توسط saeed zamani | 
زندگی را دوست دارم نه در قفس عشق را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا اخرین نفس
+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 7:56  توسط saeed zamani | 

تا دیدمش "دل" برایش پرکشید, که شاید او را به باخت بکشد.

اما افسوس که او" دل" را به سوی خود کشید و با خود برد.

هرز گاهی چند, "کفتر غریبه ای" از اسمان خالی سینه ام میگذرد,ولی دیگر" دل" در سینه
 
نداشتم که به هوای او
بپرد! بعد از اینهمه قرن نگاهم به دورتر از اینجاست که شاید باز هم ان
 
کفتر غریبه را ببینم و "دل" را از او باز
پس گیرم........!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 7:47  توسط saeed zamani | 
با همه بی سر سامانی باز هم به دنبال پریشونیم!

امده ام با اتش سالها

تا به تو کمی عشق بنوشانم!

حرف بزن ما را باز کن دیر زمانیست که بارانیم !

حرف بزن ..حرف بزن...

سالهاست تشنیه یک صحبت طولانیم!

خوبترین حادثه میدانمت..!

خوب ترین حادثه میدانیم؟!

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 7:45  توسط saeed zamani | 
دل تنگی ها هر روز بیشتر میشوند تا مرا از اینکه هستم رنجو تر سازند ....

تا قامت ایستاده ام را خورد کنند......

تا چشمان درخشانم را کم سو کنند......

تا قلبم را خسته وبیمار کنند........

اما نمیدانند که نفسم به بهانه او دم و باز دم می کند که شاید اگر عطر هوایش در اسمان باشد ان

را از سینه سپهر به دزدد تا برایش  دم مسیح باشد......

تا جان در گره تپش قلب او با شد........

تا لبها مشتاق یه بوسه از باغ سینه اش باشد........

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 7:44  توسط saeed zamani | 
 

میبوسمت تا زهر شیرین عشق را در دهانت خالی کونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 16:51  توسط saeed zamani | 

عاشقي دردي تو دنيا بي قراره روزگار من بي تو مهاله

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:50  توسط saeed zamani | 

يه گل دادم بهت يه نامه پر از حرفهاي عاشقانه

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:47  توسط saeed zamani | 

                                                                             

كاش ميدانستي

 

چقدر چشم به راهت هستم

 

تا بياي و مرا

 

دست در دست نسيم

 

تو به مهماني فردا ببري

 

اي كه احساسم را تا فراسوي افق ميخواني

 

پس چرا تنگ بلورين مرا

 

از لب طاقچه ي مهر و وفا ميراني

 

 باز هم در تب مهتاب دگر ميسوزم

 

بي تو در تنهايي

 

كلبه اي ميسازم

 

باز دل ميبازم

 

شب شب مهتاب است

 

چشم مه در خواب است

 

ومن اينجا نگران

 

كه مبادا مهتاب

 

درد پنهان مرا با كس ديگر گويد

 

و من اينجا تنها اشك غم ميريزم

 

كاش ميدانستي

 

كاش

 

كه من دختر  گمشده ي پائيزم...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:21  توسط saeed zamani | 
 
 روزهایی هست که بشر غمگین می شود
 
 روزهایی هست که بشر خسته می شود   
 
 
 روزهایی هست که بشر به تنگ می آید    
 

 روزهایی هست که بشر می گرید ، ضجه میزند   
 

 روزهایی هست که بشر برای خودش بودن می جنگد   
 

 روزهایی هست که بشر برای دیگری نبودن می جنگد   
 

 روزهایی هست که بشر به یقین می اندیشد که به خوشبختی نمی رسد   
 

    روزهایی هست که بشر کلافه است   
 

     روزهایی هست که بشر جای دو پنجه را بر گلوی خود حس می کند   
 
 
  که تنگ تر و تنگ تر فشار می دهند ، و نفس کشیدن مشکلتر و مشکلتر می شود   
 

 روزهایی هست که بشر می لرزد  
 

 روزهایی هست که بشر سرد می شود ، سرد سرد  
 
 
من یک بشرم  
 
 
  می خواهم تازه شوم ،
 
 
  همه چيز را تازه می خواهم ،
 
 
  خانه تازه ٬ لباس تازه ٬ نگاه تازه ٬ تفکر تازه ٬ رفيق تازه ... دلتنگی تازه ،
 
 
 اما هیچ چیز تازه نیست   
 
 
  همه چيز کهنه است ... همه چيز تکراريست ٬
 
 
  هيچ چيز هم تازه نمی شود ... نه رفيق ٬ نه نگاه ٬ نه تفکر ٬ نه لباس و نه خانه .
 
 
   حتی دلتنگی ها هم ديگر تازه نمی شود .  
 
 
   شايد بايد مرگ را تجربه کنم ،
 
 
   شايد مرگ تازه باشد
 
 
   اما مرگ هم تکراريست .
 
 
  اين را خوب می دانم ...
 
 
    افسوس   
  

 

 

  

تازگی قشنگه اما نه تو وادی رفاقت

 

پای رفته ها باید موند تا همیشه تا نهایت

 

از من خسته ی خسته به تو بی وفا نصیحت

 

رسمای این روزگارو همه جا نکن رعایت

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:20  توسط saeed zamani | 

 

نمی دانم.....

 

 

نمی دانم چه می خواهم خدايا!

 

 

به دنبال چه می گردم شب و روز!

 

 

چه می جويد نگاه خسته من؟

 

 

چرا افسرده است اين قلب پرسوز؟

 

 

ز جمع آشنايان می گريزم

 

 

به كنجی می خزم آرام و خاموش

 

 

نگاهم غوطه ور در تيرگی ها

 

 

به بيمار دل خود می دهم گوش

 

 

گريزانم از اين مردم كه با من

 

 

بظاهر همدم و يكرنگ هستند!

 

 

ولی در باطن از فرط حقارت

 

 

به دامانم دوصد پيرايه بستند

 

 

از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند

 

 

برويم چون گلی خوشبو شكفتند

 

 

ولی آن دم كه در خلوت نشستند

 

 

مرا ديوانه ای بدنام گفتند

 

 

دل من، ای دل ديوانه من

 

 

كه می سوزی ازين بيگانگی ها

 

 

مكن ديگر ز دست غير فرياد

 

 

خدارا، بس كن اين ديوانگی ها...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:19  توسط saeed zamani | 

        مي توان در سايه آموختن                          گنج عشق  جاودان اندوختن

 

        اول از استاد، ياد آموختيم                            پس، سويداي سواد  آموختيم

 

        از پدر گر قالب تن يافتيم                             از معلم جان روشن   يافتيم

 

     اي معلم چون کنم توصيف تو                        چون خدا مشکل توان تعريف تو

 

        اي تو کشتي نجات روح ما                          اي به طوفان جهالت نوح  ما

 

      يک پدر بخشنده آب و گل است                       يک پدر روشنگر جان و دل است

 

      ليک اگر پرسي کدامين برترين                      آنکه دين آموزد و علم  يقين

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:17  توسط saeed zamani | 

عشق خطری است در کمین تنها ترین یک قطره عشق،والاتر از یه اقیانوس عقل استکس.

اگه تو حیاطی نشسته بودی،دیدی یه قاصدک خوشگل داره میاد طرف لبت،فوتش نکن چون من اونو برات فرستادم

عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی خسته ای به لبت میاره

مرگ یه جور عشقه پس عاشقش باش و اون رو فراموش نکن!

اگر یه روز یه نفر بهت گفت که دوست داره سعی نکن که بهش بگی دوسش داری

اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش بشی

اگه بهت گفت که تموم زندگیشی سعی نکن که همه زندگیت بشه

چون

یه روز میاد که اون بهت میگه ازت متنفره و

تو نمیتونی از اون متنفر باشی

اي كاش پرنده اي بودم ...پرواز ميكرد م بدون اينكه كسي مرا احساس كند ..ميرفتم جايي كه هيچ كس بود ...كلبه بي كسيم رو انجا مي ساختم

عشق ابتدا و عشق انتهاست

به شرطه انکه معني عشق را در اعماق قلبت احساس کني

نه اينکه به معني کليشه اي (علاقه شديد قلبي)در حد کلمه اي تکراري بسنده کني

دنيا سه روز بيشتر نيست: ديروز حكيمي است ادب آموز امروز دوستي است در حال وداع و فردا هم آرزويي بيش نيست

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:11  توسط saeed zamani | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:7  توسط saeed zamani | 
 

زیبا ترین کلمه عشق،پر احساس ترین کلمه محبت،پر معنا ترین کلمه نگاه،عالی ترین کلمه

دوستی

تلخ ترین کلمه جدایی و آشنا ترین کلمه تووووووووووووووووووووووووووووووو

 

بی تو من خیارم ....................................................................با تو پرتقالم

وقتی هستی سیبم...................................................................وقتی نیستی بی تو

یه موز گندیده توی یخچالم

من در غروب تنهایی...............................................................۲ چیز را دوست دارم

۱گل و دیگری تو را................................................................گل برای تو وتو را برای همیشه

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:7  توسط saeed zamani | 

خیال کردم بری میری از یادم

تو رفتی و نرفت چیزی از یادم

تو رفتی تازه عاشق تر شدم من

از اونیم که بود بدتر شدم من

و من و تو دوباره به هم رسیدیم.اگه تو نبودی منم واقعا نبودم

10تا دوستت دارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:6  توسط saeed zamani | 


كمكم كن ، كمكم كن
نذار اينجا بمونم تا بپوسم
كمكم كن ، كمكم كن
نذار اينجا لب مرگ رو ببوسم

كمكم كن ، كمكم كن
عشق نفريني، بي پروايي مي خواد
ماهي چشمه ي كهنه
هواي تازه ي دريايي مي خواد

دل من درياييه
چشمه زندونه برام
چكه چكه هاي آب
مرثيه خونه برام

تو رگام به جاي خون
شعر سرخ رفتنه
تن به موندن نمي دم
موندنم مرگ منه

عاشقم ، مثل مسافر عاشقم
عاشق رسيدن به انتها
عاشق بوي غريبانه ي كوچ
تو سپيده ي غريب جاده ها

من پر از وسوسه هاي رفتنم
رفتن و رسيدن و تازه شدن
توي يك سپيده ي طوسي سرد
مسخيك عشق پر آوازه شدن

كمكم كن ، كمكم كن
نذار اين گمشده از پا در بياد
كمكم كن ، كمكم كن
خرمن رخوت من شعله مي خواد

كمكم كن ، كمكم كن
من و تو بايد به فردا برسيم
چشمه ،كوچيكه برامون
ما بايد بريم به دريا برسيم

دل ما درياييه
چشمه زندونمونه
چكه چكه هاي آب
مرثيه خونمونه

تو رگ بودن ما
شعر سرخ رفتنه
كمكم كن كه ديگه
وقت راهي شدنه

كمكم كن...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:1  توسط saeed zamani | 

سلام

سلام اي تنهابهونه، واسه نفس كشيدن

هنوزم پرمي كشه دل

براي به تورسيدن

دفتركهن عشق راورق زدم ودرميان كلمات گنگ ونامفهوم

آن جملاتي زيبا يافتم، آنرابيرون كشيدم، باكلمات بازي كردم

ونردعشق باختم.

سخن ازعشق است

بارياضتي كه تفريق ازخودراآغاز مي كند.

تاجمعيتي رادرشادي تقسيم ها به نظاره بنشيند.

اين عشق ،ازتوآغاز مي شود،

توئي كه مي گذاري شيشه باشم،

امانشكنم،

آيينه شوم،

تاعيبهاي خودرادرآينه جمال توببينم.

سخن اززندگيست

ازسكانس پنجره اي مكدر ودستاني كه مي توان

كدورت شيشه اي راپس زد.

گلدان روحي كه خالي مانده وواژه هايي كه مي تواند گلدان بي گل را

به زندگي

سلام دوباره دهد.

اي زندگي من:

توبيا ،بيا

تادرتاريكخانه قلبم ،سبب ساز ظهور عكسهاي كودكاني باشي

كه لبخند ميزنندوپرواز مي كنند.

بيا...

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:1  توسط saeed zamani | 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:10  توسط saeed zamani | 
بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را

                    در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش

 

ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری

                    شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود

 

چون مرگ تو را نیز بخواهد فرسود

                    بر مرگ کسی چه شادمان باید بود

 

من رشته محبت تو پاره می کنم

                     شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم

 

یارب چه چشمه ایست محبت که من از آن

                   یک قطره  آب  خوردم و  دریا  گریستم

 

گفتم به   خرد ای به   همه  بالا دست

                   برگوی که هستی به چه باشد پابست

او صفحه ای و خامه ای طلب کرد از من

                   بنوشت    محبت  و  قلم  را بشکست

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:9  توسط saeed zamani | 

ميرسد روزي که بي من روزها را سر کني

                                    ميرسد روزي که مرگ عشق را باور کني

ميرسد روزي که بي من در کنار قبر من

                                      شعر هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني

 

          گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست

 

بين من و عشق تو فاصله ای نيست

 

گفتم کمی صبر کن گوش به من ده

 

گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست

 

گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست

 

رفتی تو خدا پشتو  پناهت ، به سلامت

           بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست

Untitled Art Print by Tomas Rusch

 

 

دلم گرفت از آسمون، هم از زمين هم از زمون

تو زندگيم چقدر غمه، دلم گرفته از همه

 


اي روزگار لعنتي، تلخه بهت هر چي بگم

من به زمين و آسمون دست رفاقت نمي دم



امشب از اون شبهاست که من، دوباره ديوونه بشم
تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم


 

امشب از اون شبهاست که من، دلم مي خواد داد بزنم

تو شهر اين غريبه ها دردم رو فرياد بزنم



از اين همه دربه دري تو قلب من قيامته

چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته


 

از اين همه در به دري به لب رسيده جون من

به داد من نميرسه خداي آسمون من

 

 

 

خداوندا اگر روزی بشر بودی زه حالم با خبر بودی پشیمان میشدی از قصه خلقت ازاین بودن ازاین هستی زمین و اسمان را کفر میگفتی نمیگفتی!!؟

                                    

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:7  توسط saeed zamani | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:6  توسط saeed zamani | 

ای اشک چه هنگامه لرزیدن تو ؟

ای شرم چه بی جاست درخشیدن تو

آن لحظه که دیده بر زخم میدوزد

ای اشک چه فاجعه است لرزیدن تو

 Image

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:5  توسط saeed zamani | 
 

دلم نوشت امون بده  اگر چه زشت امون بده

بزار بيام جهنمم ميشه بهشت

امون بده امون بده امون بده

فقط يه بار  اين لحظه هم دوام بيار

گناه نمي شه محلتي به من بدي بزگوار

بزرگوار امون بده فقط يه بار امون بده

امون بده امون بده امون بده 

بالي تا آسمون بده

منو اون بالا رو اوج بي دروغ نشون بده

نگو توكوه خونه كو گل براي گونه كو

نگوسوختيم منو تو اون كه مي سوزونه كو

نگو بسه به يه آغاز فرصت ما نگار

براي يكي شدن دستاتو بده به من

امون بده امون بده امون بده  

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:3  توسط saeed zamani | 

ای شمع آهسته بسوز شب دراز است هنوز

                 ای اشک آهسته بريز غم زياد است هنوز

 

                                                

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:2  توسط saeed zamani | 

يادگار من است اين درخت

که خسگی تبرت را می گيرد

عميق بزن

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:1  توسط saeed zamani |