![]() |
![]() |
|
| aks.barnameh .kholaseh hameh chi |
عطر زرد گل یاس رو نمی خوام نمره ی بیسته کلاس رو نمی خوام من فقط واسه چشه تو جون میدم عاشقای بی حواسو نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام عشقه رو نقطه ی جوش رو نمی خوام دوره گرد گل فروش رو نمی خوام اونی که چشاش به رنگه عسله مجنون خونه به دوش رو نمی خوام من کسی با قد رعنا نمی خوام چشای درشت و گیرا نمی خوام دوست دارم قایق سواری رو ولی!جز تو از هیچ کسی دریا نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام موهای خیلی پریشون نمی خوام آدمه زیادی مجنون نمی خوام میدونی؟؟چشمه منو گرفتیو جز تو هیچ چی از خدامون نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام چشمه شرقیه سیاه رو نمی خوام آخه وقتی تو توی فکر من باشی حق دارم بگم گناه رو نمی خوام حرفای نقره ای رنگ رو نمی خوام اون دو تا چشمه قشنگو نمی خوام شعرای ساده و تازه نمی خوام اونی که میگه اهله سازه نمی خوام من دلم می خواد تو رو داشته باشم واسه این کارم اجازه نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام سفر دور جهان رو نمی خوام رنگای رنگین کمان رو نمی خوام لحظه و ساعت و عمر من تویی تو که نیستی من زمان رو نمی خوام واسه چی برم ستاره بچینم؟؟؟؟ ماه من تویی که نور نمی خوام حرف خیلی عاشقونه نمی خوام دل رسوا و دیوونه نمی خوام یا تو یا هیچ کیه دیگه به خداااااا!! یا تو یا هیچ کیه دیگه به خداااااا خدا هم خودش میدونه نمی خوام من تو رو می خوام اونا رو نمی خوام نفسم تویی هوا رو نمی خوام بی تو من این سرنوشت رو نمی خوام یکی پرسید اگه آخرش نشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟ حتی این خیال زشت رو نمی خوام تو فرشته ای من آدم نمی خوام میدونی؟خیلی زیادی واسه ی من همیشه عادتمه کم نمی خوام بی تو چیزی از این عالم نمی خوام |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:11 توسط saeed zamani |
|
با هم میشه مثل ماه درخشید
میشه به زمین ستاره بخشید با هم میشه تو روزای ابری از گم شدن خورشید نترسید با هم میشه آفتاب و صدا کرد پاک و معتبر مثل طلا کرد با هم میشه سنگ بی صدا رو با ناز ترانه آشنا کرد با هم پشت ما کوه نمی ترسیم نمیافتیم نمی بازیم این آواز نمیمیره تا وقتی که هم آوازیم نسازه روزگار با ما نسازه شب و روز طعنه ی دشمن دوباره بباره از درو دیوار بباره با هم پشت ما کوه نمیترسیمممممممممممممممممممممممممم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:8 توسط saeed zamani |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:7 توسط saeed zamani |
|
|
دیوونتم دیدنم را هنوز دوست داری خدا رو شکر که از اجبار نیست قول نمیدیم چون حتما عمل میکنیم *اشکامون رو به ثمر میرسونیم به من اعتماد داشته باش مثل همیشه و توکل کن به خداااا مثل همیشه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:4 توسط saeed zamani |
|
|
بوسه هات آرومم میکنه مرا ببوس مرا ببوس برای هر لحظه ای عشق ناب بوسه هات منو آروم میکنه همه ی دنیام آروم میشه من بوسه هات رو می خوام برای همیشه خدای مهربون پشت و پناه عشق مهربون و. پاکم باش |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 16:0 توسط saeed zamani |
|
|
من کسی رو می خوام که عاشق باشه اول و آخرش شقایق باشه من دیوار تنهایی سنگ تو عشق تاریکی رفتن موندن اتاقم بدون تو گوشام آشنا با صدای نفسات همه ی رویاها و واقعیت ها تو من تو
همیشه عاشقانه دوسستت دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:59 توسط saeed zamani |
|
|
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو عزیزم جام شرابی .... من ولی ... شراب تو را نخورده مست شدم و جام عشق را دادم به دستان زیبایت خواه نوش خواه بشکن من مطیع توام تنها دلیل زندگی دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:58 توسط saeed zamani |
|
|
|||||
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:55 توسط saeed zamani |
|
|||||
تو به شیرینیه یک شب یلدا تو به وسعت آبی همه دریا تو طراوت یاس و گل شب بو تویی مرهم زخم همه دردا تو طلوع سحر تویی صبح دگربه افق های حیاتم تو چو تاج سری تو من دگری من چو خاکی زیر پاتم من اگر زنده ام از بهر توام من اگر عاشقم از عشق توام من اگر بیدارم و میخوانم به تو دلخوشم ای مهتاب شبم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:52 توسط saeed zamani |
|
قلب مهربونت مال خودمه مال خود خودم نه به تو به هیچ کی نمیدمش آره با قلدریه تمام میگم کی می خواد حرف بزنه ؟ها؟ به هیچ کی قلب مهربونت رو نمیدم میدونی سرمایه ی من تو این دنیا چیه؟ نه نمیدونی نمیدونی سرمایه ی من تویی عزیزم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:50 توسط saeed zamani |
|
|
می دونی گاهی اوقات چه جوری میشه سبک شد؟ یه شمع روشن کنی واسه خودت شمع میسوزه و میسوزه تو باهاش حرف میزنی و کلی سبک میشی شمع گریه میکنه و این تویی که سبک میشی
ــــــــــــــــــــــ عاشقانه دوستت دارم ــــــــــــــــــــ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:42 توسط saeed zamani |
|
|
میدونی دل من چیا می خواد؟ دل من یه عالمه سرازیری می خواد که تا همه شو با سرعت بدوم یه چشمه کو چولو که ته آن جاده سرازیری باشه و من پاهامو بزارم توی آب یه جاده که تهش یه نفر با چشای منتظر ایستاده باشه تا من بیام یه نفری که وقتی باهاش راه میرم دستامو به گرمی فشار بده یه نفر که به من اطمینان بده همه جوره هست و رفیق نیمه راه نیست یه نفری که یه عالمه جرات داشته باشه که بتونه تو چشای من نگاه کنه و حقیقت رو هر چقدر هم که براش سخته بهم بگه یه نفر که جرات گفتن داشته باشه یه نفر که بتونم گاهی وقتا که مثل الان دلم اندازه یه نقطه شده سرمو بزارم رو شونش و یه عالمه زار بزنم با صدای بلند و دستاشو محکم بگیرم اوه ه ه ه ه ه اینا خیلی زیاد شد اصلا بی خیال دل من هیچی نمی خواد عاشقانه دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:39 توسط saeed zamani |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:36 توسط saeed zamani |
|
|
این
است و جز این نیست این یه قانونه ؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:35 توسط saeed zamani |
|
|
به چشمای تو سوگند که عشقت واسه من رنگ جنونه به چشمای تو سوگند که عشقت مثه آتیشه تو قلبم اگه یار تو باشم با این دستای خستم واسه تو لونه میسازم تو همین قلب شکستم به چشمای تو سوگند به چشمای ناز تو سوگند من اون قد پر عشقم من اون قد پر دردم که عاشقای دنیا نمیرسن به گردم آخ دیگه خواب تو چشام نیست امیدی تو نگام نیست پر دردم و ای وای ی ی ی یه درمون سر رام نیست به چشمای ناز تو سوگند که عاشقانه دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 15:26 توسط saeed zamani |
|
من و تو گرچه اسیریم حیف از غصه بمیریم جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه قصه ی مرگ و جدایی تو کتابا جا میمونه نگو عمرمون تموم شد نگو دیگه همدمی نیست بیا فردا رو بسازیم این که فرصت کمی نیست اشک پاکت رو نگه دار واسه غصه تن پرواز |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:8 توسط saeed zamani |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:7 توسط saeed zamani |
|
از اون کشور لعنتی متنفرم از خاحافظی متنفرم از مانیتور متنفرم از این که از وب کم ببینمت متنفرم از حرف مردم متنفرم از پول متنفرم از رفتن متنفرم از این که بدون تو بمونم تو حسرت عشقت متنفرم از دوری متنفرم از برنامه ی یاهو مسنجر متنفرم از این که بری و فقط توی پی ام باهات حرف بزنم متنفرم از این که کارت تلفن بگیرم و بیست دقیقه در هفته حرف بزنم باهات متنفرم از این که دست تو توی دستام نباشه متنفرم از سفر متنفرم از این که فقط با یادت زندگی کنم متنفرم از کسایی که بهت میگن می خونن بدون من بری متنفرم از ترحم متنفرم از اجبار متنفرم از این که بدون تو برم جاهایی رو که رفتیم متنفرم از آهنگای رضا صادقی متنفرم از آهنگ ای تو تنها خوب دنیا متنفرم م ت ن ف ر م ا ز ا ن ت ظ ار |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:5 توسط saeed zamani |
|
|
من رو به خاطره همه ی نا امیدی ها ببخش
من رو به خاطره همه ی لجاجت های کودکانه ببخش من رو به خاطره هر آنچه که دیروز انجام دادم من را به خاطره هر آنچه که امروز انجام میدهم و من را به خاطره هر آنچه که فردا انجام خواهم داد و در نظر تو خوشایند نیست ببخش همه ی این ناراحتی ها تموم میشه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 8:2 توسط saeed zamani |
|
|
زندگی را دوست دارم نه در قفس عشق را دوست دارم نه در هوس تو را دوست دارم تا اخرین نفس
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 7:56 توسط saeed zamani |
|
|
تا دیدمش "دل" برایش پرکشید, که شاید او را به باخت بکشد. اما افسوس که او" دل" را به سوی خود کشید و با خود برد. هرز گاهی چند, "کفتر غریبه ای" از اسمان خالی سینه ام میگذرد,ولی دیگر" دل" در سینه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 7:47 توسط saeed zamani |
|
|
با همه بی سر سامانی باز هم به دنبال پریشونیم!
امده ام با اتش سالها تا به تو کمی عشق بنوشانم! حرف بزن ما را باز کن دیر زمانیست که بارانیم ! حرف بزن ..حرف بزن... سالهاست تشنیه یک صحبت طولانیم! خوبترین حادثه میدانمت..! خوب ترین حادثه میدانیم؟! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 7:45 توسط saeed zamani |
|
|
دل تنگی ها هر روز بیشتر میشوند تا مرا از اینکه هستم رنجو تر سازند ....
تا قامت ایستاده ام را خورد کنند...... تا چشمان درخشانم را کم سو کنند...... تا قلبم را خسته وبیمار کنند........ اما نمیدانند که نفسم به بهانه او دم و باز دم می کند که شاید اگر عطر هوایش در اسمان باشد ان را از سینه سپهر به دزدد تا برایش دم مسیح باشد...... تا جان در گره تپش قلب او با شد........ تا لبها مشتاق یه بوسه از باغ سینه اش باشد........ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 7:44 توسط saeed zamani |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 16:51 توسط saeed zamani |
|
|
عاشقي دردي تو دنيا بي قراره روزگار من بي تو مهاله |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:50 توسط saeed zamani |
|
|
يه گل دادم بهت يه نامه پر از حرفهاي عاشقانه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 23:47 توسط saeed zamani |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:21 توسط saeed zamani |
|
|
روزهایی هست که بشر غمگین می شود
روزهایی هست که بشر خسته می شود
روزهایی هست که بشر به تنگ می آید
روزهایی هست که بشر می گرید ، ضجه میزند روزهایی هست که بشر برای خودش بودن می جنگد روزهایی هست که بشر برای دیگری نبودن می جنگد روزهایی هست که بشر به یقین می اندیشد که به خوشبختی نمی رسد روزهایی هست که بشر کلافه است روزهایی هست که بشر جای دو پنجه را بر گلوی خود حس می کند که تنگ تر و تنگ تر فشار می دهند ، و نفس کشیدن مشکلتر و مشکلتر می شود
روزهایی هست که بشر می لرزد روزهایی هست که بشر سرد می شود ، سرد سرد من یک بشرم
می خواهم تازه شوم ،
همه چيز را تازه می خواهم ،
خانه تازه ٬ لباس تازه ٬ نگاه تازه ٬ تفکر تازه ٬ رفيق تازه ... دلتنگی تازه ،
اما هیچ چیز تازه نیست
همه چيز کهنه است ... همه چيز تکراريست ٬
هيچ چيز هم تازه نمی شود ... نه رفيق ٬ نه نگاه ٬ نه تفکر ٬ نه لباس و نه خانه .
حتی دلتنگی ها هم ديگر تازه نمی شود .
شايد بايد مرگ را تجربه کنم ،
شايد مرگ تازه باشد
اما مرگ هم تکراريست .
اين را خوب می دانم ...
افسوس
تازگی قشنگه اما نه تو وادی رفاقت
پای رفته ها باید موند تا همیشه تا نهایت
از من خسته ی خسته به تو بی وفا نصیحت
رسمای این روزگارو همه جا نکن رعایت |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:20 توسط saeed zamani |
|
نمی دانم.....
نمی دانم چه می خواهم خدايا!
به دنبال چه می گردم شب و روز!
چه می جويد نگاه خسته من؟
چرا افسرده است اين قلب پرسوز؟
ز جمع آشنايان می گريزم
به كنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تيرگی ها
به بيمار دل خود می دهم گوش
گريزانم از اين مردم كه با من
بظاهر همدم و يكرنگ هستند!
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دوصد پيرايه بستند
از اين مردم، كه تا شعرم شنيدند
برويم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند
مرا ديوانه ای بدنام گفتند
دل من، ای دل ديوانه من
كه می سوزی ازين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدارا، بس كن اين ديوانگی ها...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:19 توسط saeed zamani |
|
|
مي توان در سايه آموختن گنج عشق جاودان اندوختن
اول از استاد، ياد آموختيم پس، سويداي سواد آموختيم
از پدر گر قالب تن يافتيم از معلم جان روشن يافتيم
اي معلم چون کنم توصيف تو چون خدا مشکل توان تعريف تو
اي تو کشتي نجات روح ما اي به طوفان جهالت نوح ما
يک پدر بخشنده آب و گل است يک پدر روشنگر جان و دل است
ليک اگر پرسي کدامين برترين آنکه دين آموزد و علم يقين |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:17 توسط saeed zamani |
|
|
عشق خطری است در کمین تنها ترین یک قطره عشق،والاتر از یه اقیانوس عقل استکس. اگه تو حیاطی نشسته بودی،دیدی یه قاصدک خوشگل داره میاد طرف لبت،فوتش نکن چون من اونو برات فرستادم عشق اون چیزیه که لبخند رو وقتی خسته ای به لبت میاره مرگ یه جور عشقه پس عاشقش باش و اون رو فراموش نکن! اگر یه روز یه نفر بهت گفت که دوست داره سعی نکن که بهش بگی دوسش داری اگه گفت عاشقته سعی نکن عاشقش بشی اگه بهت گفت که تموم زندگیشی سعی نکن که همه زندگیت بشه چون یه روز میاد که اون بهت میگه ازت متنفره و تو نمیتونی از اون متنفر باشی اي كاش پرنده اي بودم ...پرواز ميكرد م بدون اينكه كسي مرا احساس كند ..ميرفتم جايي كه هيچ كس بود ...كلبه بي كسيم رو انجا مي ساختم عشق ابتدا و عشق انتهاست به شرطه انکه معني عشق را در اعماق قلبت احساس کني نه اينکه به معني کليشه اي (علاقه شديد قلبي)در حد کلمه اي تکراري بسنده کني دنيا سه روز بيشتر نيست: ديروز حكيمي است ادب آموز امروز دوستي است در حال وداع و فردا هم آرزويي بيش نيست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:11 توسط saeed zamani |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:7 توسط saeed zamani |
|
|
زیبا ترین کلمه عشق،پر احساس ترین کلمه محبت،پر معنا ترین کلمه نگاه،عالی ترین کلمه دوستی تلخ ترین کلمه جدایی و آشنا ترین کلمه تووووووووووووووووووووووووووووووو
بی تو من خیارم ....................................................................با تو پرتقالم وقتی هستی سیبم...................................................................وقتی نیستی بی تو یه موز گندیده توی یخچالم من در غروب تنهایی...............................................................۲ چیز را دوست دارم ۱گل و دیگری تو را................................................................گل برای تو وتو را برای همیشه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:7 توسط saeed zamani |
|
خیال کردم بری میری از یادم تو رفتی و نرفت چیزی از یادمتو رفتی تازه عاشق تر شدم من از اونیم که بود بدتر شدم من و من و تو دوباره به هم رسیدیم.اگه تو نبودی منم واقعا نبودم 10تا دوستت دارم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:6 توسط saeed zamani |
|
|
كمكم كن ، كمكم كن دل من درياييه تو رگام به جاي خون عاشقم ، مثل مسافر عاشقم من پر از وسوسه هاي رفتنم كمكم كن ، كمكم كن كمكم كن ، كمكم كن دل ما درياييه تو رگ بودن ما كمكم كن... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:1 توسط saeed zamani |
|
|
سلام سلام اي تنهابهونه، واسه نفس كشيدن هنوزم پرمي كشه دل براي به تورسيدن دفتركهن عشق راورق زدم ودرميان كلمات گنگ ونامفهوم آن جملاتي زيبا يافتم، آنرابيرون كشيدم، باكلمات بازي كردم ونردعشق باختم. سخن ازعشق است بارياضتي كه تفريق ازخودراآغاز مي كند. تاجمعيتي رادرشادي تقسيم ها به نظاره بنشيند. اين عشق ،ازتوآغاز مي شود، توئي كه مي گذاري شيشه باشم، امانشكنم، آيينه شوم، تاعيبهاي خودرا سخن اززندگيست ازسكانس پنجره اي مكدر ودستاني كه مي توان كدورت شيشه اي راپس زد. گلدان روحي كه خالي مانده وواژه هايي كه مي تواند گلدان بي گل را به زندگي سلام دوباره دهد. اي زندگي من: توبيا ،بيا تادرتاريكخانه قلبم ،سبب ساز ظهور عكسهاي كودكاني باشي كه لبخند ميزنندوپرواز مي كنند. بيا... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 22:1 توسط saeed zamani |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:10 توسط saeed zamani |
|
|
بی محبت مگذران عمر عزیز خویش را
در بهاران عندلیب و در خزان پروانه باش
ای دوست بر جنازه دشمن چو بگذری
شادی مکن که بر تو همین ماجرا رود
چون مرگ تو را نیز بخواهد فرسود
بر مرگ کسی چه شادمان باید بود
من رشته محبت تو پاره می کنم
شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم
یارب چه چشمه ایست محبت که من از آن
یک قطره آب خوردم و دریا گریستم
گفتم به خرد ای به همه بالا دست
برگوی که هستی به چه باشد پابست او صفحه ای و خامه ای طلب کرد از من بنوشت محبت و قلم را بشکست |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:9 توسط saeed zamani |
|
|
ميرسد روزي که بي من روزها را سر کني
ميرسد روزي که مرگ عشق را باور کني ميرسد روزي که بي من در کنار قبر من شعر هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني
بين من و عشق تو فاصله ای نيست گفتم کمی صبر کن گوش به من ده گفتی که نه بايد برم حوصله ای نيست گفتم کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست رفتی تو خدا پشتو پناهت ، به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست
دلم گرفت از آسمون، هم از زمين هم از زمون تو زندگيم چقدر غمه، دلم گرفته از همه
من به زمين و آسمون دست رفاقت نمي دم تو مستي و بي خبري اسير ميخونه بشم
امشب از اون شبهاست که من، دلم مي خواد داد بزنم تو شهر اين غريبه ها دردم رو فرياد بزنم
چه فايده داره زندگي اين انتهاي طاقته
از اين همه در به دري به لب رسيده جون من به داد من نميرسه خداي آسمون من
خداوندا اگر روزی بشر بودی زه حالم با خبر بودی پشیمان میشدی از قصه خلقت ازاین بودن ازاین هستی زمین و اسمان را کفر میگفتی نمیگفتی!!؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:7 توسط saeed zamani |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:6 توسط saeed zamani |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:5 توسط saeed zamani |
|
![]() دلم نوشت امون بده بزار بيام امون بده فقط يه بار گناه نمي شه بزرگوار امون بده امون بده
منو اون بالا رو اوج نگو توكوه خونه كو نگوسوختيم منو تو نگو بسه براي يكي شدن امون بده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:3 توسط saeed zamani |
|
|
ای شمع آهسته بسوز شب دراز است هنوز ای اشک آهسته بريز غم زياد است هنوز
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:2 توسط saeed zamani |
|
|
يادگار من است اين درخت که خسگی تبرت را می گيرد عميق بزن |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 11:1 توسط saeed zamani |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 |
|
RSS
|